خرید بک لینک
سلام به دخترای گلم هستی و نیکی عزیزم امروز دوشنبه 6 شهریور 96هست و روز شنبه هستی جونم رفت استخر و بعد آش جو برای شب داشتیم پیاز داغش رو درست کردم و بعد نعنا داغ و رفتیم با بابا دنبال هستی از استخر گرفتمش استخر ایدین و مربیش غزاله جون بود برای ترم جدید نیز دوباره ثبت نامش کردم و بعد رفتیم سونوگرافی خدارحمی نوبتم که شد هستی و بابا هم اومدن تو اتاق دست و پاهای نیکی جون رو دیدیم و به دکتر گفتم انگشتاشو بشمر دکتر خندید خدا روشکر دکتر گفت نیکی خانم مشکلی ندارن و وزنش در هفته 19 بارداری 247 گرم بود سن جنین نیز براساس پارامترها 18 هفته و سه روز بود ضربان قلبش 142 تاریخ زایمان رو 4 بهمن اعلام کرد اما احتمالا نیکی هم مثل هستی دی ماهی بشه ان شاءالله صحیح و سالم و صالح باشه

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 17:49

سلام به دخترای گلم امروز یکشنبه هست و دیروز شنبه مرخصی گرفته بودم تا بابا برای حکم قیومیت کاراشو انجام بده و من پیش دختر گلم هستی جونم بمونم روز پنج شنبه و جمعه هم خونه مامانی بودیم من و هستی و تکونهای اولیه نیکی رو احساس میکردم الان هم نیکی خیلی داره تکون میخوره دیروز هم کلی لباسهای نو هستی رو مرتب کردم و یکی سویشرت و شلوار نارنجی و طوسی برای نیکی جون خریدم خیلی خوشگل شد مارک ترک بود.هستی هم استخر آیدین بود.تکونهای نیکی جونم رو تو هفته هجدهم و نوزدهم متوجه شدم

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 17:49

سلام عزیزای دل مامان امروز سه شنبه است و من بعد از ظهر برای چک آپ نیکی جون باید برم دکتر دیروز و پری روز و همچنین چهارشنبه هفته گذشته با هستی اومدیم اداره شنبه هم که تعطیل بود امروز هم هستی خانم توی اداره کنار مامان نشسته و باتبلتش داره بازی میکنه دیروز بعد از اداره هستی جونم رفت استخر و دوباره رفتم دنبالش باباتون این روزها درگیر کارهای پدر و مادر هست و یکسره در راه قم کرج داره کارهای قیومیت انجام می ده اگر بشه فردا نمایشگاه کودک و مادر و نوزاد هست و می خوام هستی رو با خودم فرداهم بیارم اداره و بریم ببینیم توی نمایشگاه چیز بدرد بخوری پیدا میکنیم یانه راستی روز شنبه با هستی رفتیم نمایندگی بی سی سی و برای نیکی چهار پنج دست لباس خریدیم

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 17:49

سلام به هستی و نیکی عزیزم دیروز ما مهمون داشتیم البته پنج شنبه هم مامانی اومد خونمون و خدا رو شکر کار قیومیت بابات درست شد و خدا روشکر با شیرینی اومد تو خونه بعد با مامانی رفتیم شهریار و آب لیمو ترش در آوردیم و بعد خاله فاطمه رو دیدیم در نهایت هم که میومدیم خونه خاله مریم و امینش رو هم دیدیم خلاصه جمعه که دیروز باشه عمه سمیه و عمه لیلا و عمه فاطمه اومدن خونه ما وناهار اونجا بودن راستی شبی که از شهریار بر میگشتیم سر راه رفتیم برای هستی خانم یه کتونی خریدیم خلاصه امروز هم که اومدم اداره هستی خانم رفتن خونه عمه فاطمه و با بهنام و مهشید و مهلاو ... هم بازی شده راستی روز چهارشنبه هم رفتیم نمایشگاه بین المللی و دو دست لباس برای نیکی جونم خریدم و یه حوله حمام فردا روز یک شنبه جشن شکوفه های هستی هست و من بعدا عکس این جشن رو برای دختر گلم درج کردم اون روز من خیلی گریه کردم به خاطر اینکه هستی هیچ کدوم از دوستای سال قبلشتو کلاسشون نبود و مدیر مدرسه خانم بشکار هستی رو برد تو کلاس دوستاش اما خانم مستاجران و خانم درویشیان مدیر ثنا 2 گفتن اشتباه میکنی و من بعدا ترجیح دادم هستی تو کلاس خورشید وباشه و معلمشم همون خانم سعادت باشه

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 17:49

سلام به هستی خوشگلم پاره تنم امید زندگیم دیروز اول مدرسه ها بود آغاز سال تحصیلی نو را که سرآغاز رویش و طراوت در بوستان عشق و محبت است به عزيزدلم تبریک میگم و از خداوند منان برات توفیق روز افزون همراه با شکوفایی و سربلندی مسئلت دارم .دیروز رو مرخصی گرفتم تا دختر گلم رو همراهی کنم

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 17:49

سلام به عزیزان مامان امروز که براتون مینویسم هستی عزیزم حروفهای مدرسه رو کم کم یاد گرفته و الان حرف آ ا ب س م د ر ن رو یاد گرفته ماشالله به دخترم که انقدر باهوشه و خیلی قشنگ دیکته مینویسه شنبه هفته پیش رفتیم سونو گرافی و وزن نیکی جون رو گفت 1800 گرمه و خدا رو شکر مشکلی تو سونوگرافی نبود هستی بیصبرانه منتظر تولد نیکی هست و روز شماری میکنه روز چهارشنبه بابا رفت قم و من و هستی تو خونه بودیم با هستی رفتیم پیراهن سورمه ای که داده بودم برام آستین بزنه از خیاطی گرفتم تا برای عروسی پسرخاله سعید که 30آذر هست ان شائ الله بپوشم بعد اومدیم خونه و روز پنج شنبه مامانی و بابایی اومدن خونمون من به مدت یک ساعت هستی رو پیش مامان گذاشتم و بابا هم رفته بود مسجد و رفتم تا زرگری یه پلاک اسم برای هستی داده بودم بسازه رفتم اونو گرفتم 500 شد و یه النگو هم برای تولد هستی گرفتم 1875 شد صبحشم با هستی جونم رفته بودیم ال سی وایکیکی برات شلوار زرشکی با یه بلوز خریدم و یرونه هم ادکلن برات خریدم و همه رو قایم کردم تا روز تولدت البته پلاک اس رو قراره خواهرت نیکی بهت کادو بده از خداوند بزرگ و بلند مرتبه بسیار سپاسگزارم که بهم یه دختر سالم عطا کرده و از معبودم خواستارم تا دختر دومم را نیز سالم و صالح عطا کنه و از او خواهانم تا درتمام مراحل زندگی پشت وپناه هر دوی عزیرانم باشه آمین

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 17:49

سلام به دخترای گلم روز پنج شنبه 30 آذر عروسیه سعید خاله بود و با هستی جونم رتیم آرایشگاه گل آرا بعد از اون هم رفتیم آتلیه چهره ها اما بابا زیاد حالش خوب نبود بخاطر اینکه مادر دوباره حالش بد بودو بعد هم رفتیم عروسی سعید خوش گذشت اما زیاد حالم خوش نبود

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 17:49

سلام به عزیزای دلم دیروز یک شنبه 3 دی مرخصی گرفتم و هستی رو گذاشتیم مدرسه و با بابا رفتیم بیمارستان صارم دکتر میرفندرسکی رو وقت گرفتیم دکتر متینی بود در ظاهر و گفت الانتو هفته 36 بارداری هستی و باید هفته 38 بارداری تموم بشه تا بتونی سزارین بشی خلاصه یکسری آزمایش و سونوگرافی و همچنین مشاوره بیهوشی برام نوشت و گفت جواب همه اینها رو تا دو هفته دیگه براش ببرم خدا رو شکر زود کارمون تموم شد و با خیالت راحت برگشتیم کرج و هستی رو هم بابا رفت از مدرسه گرفت ناهار املت خوردیم و بعد فهمیدیم مادر باید بستری بشه چون ریههاش دوباره آب آورده و شبشمادررو در بیمارستان گلپایگان قم بستری کردن ان شاء الله خدا همه مریضا رو شفا بده

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 17:49

سلام به عشقای مامان این روزها خیلی کلافه ایم بابا یه دسته گل به آب داده پول داده دست کسی و اون طرف ورشکست شده از طرفی سه روز استعلاجی گرفته بودم روز اول که یکشنبه بود رفتم آزمایشگاه و آزمایش دادم روز دوم رفتیم سونوگرافی خدارحمی و هستی هم مدرسه نرفت بهخاطر آلودگی هوا سونوگرافی گفت 36هفته و سه روزمه و وزن نیکی جون 2850 گرمه خلاصه اومدیم خونه و ظهر حاضری خوردیم و شب قرمه سبزی فرداش که سه شنبه باشه با بابا هستی خانم رو گذاشتیمدرسه و بعد رفتیم عظیمیه نوار قلب گرفتیم و اومدیم خونه یه کم پلو و گوشت مرغ ریش ریش کردم و تو پلوپز یه چیزی درست کردم این روزها خیابان ها خیلی شلوغه و همه اعتراض دارن و تو خیابانها تظاهرات میکنن از طرفی هم زلزله روی مخمون رفته و از طرفی دیگه مادر حالش خیلی نامساعده خلاصه ان شاء الله قدم دخترمون نیکی جون انقدر خوب باشه که همه چیز روبه راه بشه راستی روز یک شنبه تولد هستی جونم بود قبلا برات چند تا چیز خریده بودم یک دست بلوز و شلوار زرشکی از السی وایکیکی و یه دونه النگو طلا و یه چراغ خواب آباژور بادکنکهای قرمز مهر و گلسر و پاکن و خلاصه خیلی خیلی خوشحال بودی ان شالله خدا بهت عمر با عذت بده و 100 ساله بشی دختر گلم تولد هفت سالگیت مبارک باشه عشقم

برچسب: نویسنده: طاها کاشانی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 17:49

صفحه بندی